منم پروردگارت

بساط روزی خود را به من بسپار
رها کن غصه یک لقمه نان و آب فردا را
تو راه بندگی طی کن
عزیزا، من خدایی خوب می دانم
تو دعوت کن مرا بر خود
به اشکی یا صدایی، میهمانم کن
که من چشمان اشک آلو ده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را
بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما

بخوان ما را

تو غیر از ما، خدای دیگری داری؟
رها کن غیر ما را
آشتی کن با خدای خود
تو غیر از ما چه می جویی؟
تو با هر کس به جز با ما، چه می گویی؟
و تو بی من چه داری؟هیچ!

بگو با من چه کم داری عزیزم، هیچ!!
هزاران کهکشان و کوه و دریا را
و خورشید و گیاه و نور و هستی را
برای جلوه خود آفریدم من
ولی وقتی تو را من آفریدم
بر خودم احسنت می گفتم

تویی ز یباتر از خورشید زیبایم
تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا، چیزی چون تو را، کم داشت
تو ای محبوب تر مهمان دنیایم

ببینم، چشم های خیست آیا ،گفته ای دارند؟
بخوان ما را

خجالت میکشی از من
بگو، جز من، کس دیگر نمی فهمد

به نجوایی صدایم کن
بدان آغوش من باز است
برای درک آغوشم
شروع کن
یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش، با من

/ 5 نظر / 12 بازدید
میرزا حامد

سلام بسیار بسیار زیبا بود ممنون از اینکه آدرستون رو برام فرستادین آرزو میکنم همیشه سربلند و موفق باشید مفتخرم به اطلاع برسانم نمایشگاه این حقیر 27 شهریور 1390 ساعت 16 در نگار خانه پارک رازی تهران افتتاح می‌شود و تا 31 ام دایر خواهد بود. مشتاق دیدار هستیم... اگر تمایل داشتین لینک بنده رو در وبتون قرار بدین با سپاس بدرود

دختر آسمانی

سلام خییییییییییییییلی زیبا بود دستت درد نکنه [گل]

فاطمه صفرزادگان

خیلی خوبه

فاطمه صفرزادگان

سلام خیییییییییلی زیبا بود دوستون دارم