سوگ یک عزیز

او را که تا دیروز می دیدیم،

او را که با هر ذره جان می پرستیدیم،

در باغ باورها،

در ان افاق عطرافشان،

از دانش،از گفتار،از لبخند شیرینش،

گل های نور و مهر می چیدیم،

ناگاه!

باور کرد باید؟!

اه!

این دره تاریک؟

این خاموشی مطلق

این بهت،این بغض،

این فاصله،این ظلمت،این سرما و این سرسام؟

این اوار؟

این سنگ سرد؟!این گور؟

این تا همیشه؟

تا ابد؟

تا بی نهایت؟

دور....!

انگاه،بی او،

باز این مصیبت گاه،

و این راه...!

نا باوری تیری ست!

تیری گران،جانسوز.

ان گونه جانسوز است،

کز بال باورهای مان،

خون می چکد امروز!

 

فریدون مشیری

/ 11 نظر / 195 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زینب

سلام ... ممنون از حضورتون در زنگ دعا[گل]

فریدون

خدا رحمتش کنه

رضاپارسی پور

با سلام...یک - باغ باران - تقدیمتان.[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

امیر

سلام دوست گرامی! وبلاگ زیبا و دلپذیری دارید. من هم در زمینۀ شعر کار می کنم. خواهشمندم از وبلاگ من دیدار کنید تا اگر خواستید با هم تبادل لینک داشته باشیم. نام وبلاگ من «عاقلان دانند» است. این کار باعث می شود که هنگام سرچ در گوگل هم وبلاگ من و هم وبلاگ شما زودتر و آسان تر پیدا شود و در نتیجه شمار دیدارکنندگان هر دو وبلاگ بالاتر رود. با سپاس شالچی shaalchy.Persianblog.com

یک دوست

امروز برای شهدا وقت نداریم ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم چون فرد مهمی شده نفس دغل ما اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است بهر سفر کرببلا وقت نداریم تقویم گرفتاری ما پر شده از زر ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم . . [گل]

amin

خیلی عالی و سوزناک.

fakhteh

اتفاقی اومدم.... وبلاگ قشنگی دارین[دست]

فاطمه کارگر B

پیشاپیش سال نو مبارک انشاالله که سالی با موفقیت پشت سر بگذارید. سال نو مبارک